خانه / خلاصه فیلم / سریال / خلاصه قسمت هجدهم (۱۸) مختارنامه
الهم صلی علی محمد و ال محمد

با سلام از اینکه نیاز جهان را انتخاب کردید متشکریم

نیاز جهان دارای مجوز اعتماد از مرکز توسعه تجارت الکترونیکی وزارت صنعت، معدن و تجارت.

این نماد نشانه اعتماد بین ما و شماست

نیاز جهان لحظات خوشی را برای شما آرزومند است

خلاصه قسمت هجدهم (۱۸) مختارنامه

خلاصه قسمت هجدهم (۱۸) مختارنامهReviewed by نیاز جهان on Feb 4Rating: 4.0خلاصه قسمت هجدهم (۱۸) مختارنامهمختار وارد کوفه می شود یکی از دوستان قدیمی اش اسماعیل از او استقبال می کند، مختار از اسماعیل می خواهد که شب در خانه...

خلاصه قسمت هجدهم (۱۸) مختارنامه

مختار وارد کوفه می شود یکی از دوستان قدیمی اش اسماعیل از او استقبال می کند، مختار از اسماعیل می خواهد که شب در خانه اش به دیدار مختار بیاید، سپس مختار به خانۀ عبیده (یکی دیگر از دوستانش) می آید، عبیده دست پاچه شده زیرا شرابخواری کرده و بسیار شرمنده است…

بوی شراب مختار را هنگامی که عبیده را در آغوش می گیرد اذیت می کند، عبیده از قصۀ تلخ کوفیان و بی وفایی های آنها گفته و چون از همه چیز و همه کس نا امید شده بود به شراب پناه آورده امّا با دیدن مختار امیدهایش زنده شده و قسم می خورد دیگر لب به شراب نزند، مختار او را نیز دعوت می کند. پس از آن مختار به دیدار عبدالرحمان بن شریح رفته (از زعمای شیعه) و او را نیز دعوت می کند. در معابر کوفه معرکه یزید و بوزینه اش را به پا کرده اند و اُمویان را مسخره می کنند، مختار شاهد معرکه است سپس به خانۀ «سائب» رفته و از او نیز می خواهد شب به خانه اش بیاید. سپس به خانۀ خود می آید در جلوی پایش شتری را قربانی می کنند. مادرش دومه، ناریه، دخترش نائله و پسرش ثابت که دیگر برای خودش مردی شده به استقبالش می آیند.

بن یزید و ابراهیم به صورت ناشناس به کوفه رسیده و از معابر کوفه گذشته و با چشم خود می بینند که کوفه رسماً در اختیار توابین قرار گرفته است. عامر بن مسعود در کاخ کوفه به شدت نگران است، او بر عمرسعد و شمر می تازد و از اینکه قبول کرده با آنها بیعت کند بسیار پشیمان است زیرا با این کار خود سبب خشم توابین شده است، بن یزید و ابراهیم وارد کاخ می شوند و حکم امارت کوفه را به عامر نشان داده و خودش را معرفی می کند. بن یزید، عامر را سرزنش می کند، عمرسعد قصد دارد چاپلوسی کند که بن یزید عصبانی شده و به عمرسعد و شمر می گوید که حمایتی در کار نیست و دنبال کارشان بروند.

شب در خانۀ مختار تمامی زعمای شیعه که دعوت مختار را پذیرفته اند، جمع شده اند، مختار نامه ای را از جانب محمد بن حنفیه می خواند که در آن نوشته شده حامی قیام مختار است، عبدالرحمن شک دارد نسبت به صراحت حکم قیام در نامۀ محمد، لشکر ابن زیاد نیز در راه عراق است، سلیمان قصد دارد با او بجنگد، یاران مختار از او می خواهند نامه را به سلیمان نشان دهد شاید بتوانند او را راضی کنند امّا مختار نمی پذیرد زیرا می داند سیاستش با عقاید سلیمان در تناقض است. مختار در بارۀ بن یزید حاکم جدید کوفه نیز هشدار می دهد که او قصد دارد به وسیلۀ خود شیعه، شیعه را نابود کند. در آخر همه با مختار بیعت می کنند جز عبدالرحمان. بن یزید نیز در مسجد کوفه بر منبر رفته و از بی کفایتی عامربن مسعود در پذیرش بیعت قاتلین حسین می گوید و برقصاص قالتین تأکید می ورزد. کیان و بن کامل و اسماعیل در مسجد حضور دارند، اسماعیل به صحت سخنان مختار پی برد. امّا عبدالرحمان همچنان شک دارد ، او قصد دارد خودش شخصاًبه مکّه رفته و از محمد کسب تکلیف کند. مختار با رویکرد بن یزید بیشتر نگران سلیمان و قیامش شده، در جلسۀ آنها عبدالرحمان حضور ندارند، اسماعیل به مختار می گوید که عبدالرحمان قصد مکّه کرده تا شخصاً تکلیف کند، مختار در فکر فرو می رود.

بن یزید به دیدار سلیمان می رود، او از بی کفایتی های عامر بن مسعود می گوید و از سلیمان پوزش می طلبد و عنوان می کند که هرکمکی از دستش بر بیاید در حمایت از توابین در برابر ابن زیاد انجام خواهد داد، سپس از سلیمان راجع به مختار می پرسد که مختار به توابین می پیوندد یا نه، سلیمان در پاسخ او می گوید که مختار به توابین نمی پیوندد زیرا سودای حکومت دارد، بن یزید با حیله به دنبال راهی است که روابط بین سلیمان و مختار را از آنچه که قبلاً بوده تیره تر کند.

در نُخیلَه توابین مشغول آماده کردن خود برای نبرد با ابن زیادند، «رفاعه» یکی از یاران سلیمان از او می خواهد تا از مختار کمک بگیرد امّا سلیمان حرف خودش را می زند و نمی خواهد به هر قیمتی پیروز شود و الگویش هم حضرت علی در در جنگ صفین است، او می خواهد جوانمردانه به میدان رود و چه ببرد و چه ببازد خود را فاتح می داند. بن یزید نیز با گروهی از یارانش به نخیله می آیند آنها سکّه های زر برای سلیمان آورده اند و تظاهر می کنند که حامی سلیمان هستند، سلیمان انتظار داشت بن یزید به جای سکّه با تعداد نفرات به یاری او بشتابد بن یزید از نزدیک شدن سپاه ابن زیاد می گوید، سلیمان صبر را جایز نمی داند. او و یارانش به سمت سپاه شام حرکت می کنند و به نینوا می رسند، آنها غلاف شمشیرهایشان را می شکنند و موهای سرشان را تراشیده غسل شهادت کرده و کفن پوشیده راهی عین الورده می شوند.

۲ نظر

  1. سلام خسته نباشید … سایت بسیار زیبا و معنوی دارید…اگر تمایل به تبادل لینک دارید …ما رو خبر کنید..یاعلی

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

نیاز جهان دارای نماد اعتماد الکترونیک از وزارت صنعت و متصل به درگاه های پرداخت آنلاین بانکی میباشد

تماس با نیاز جهان : 92 26 26 45 031

دانلود نیاز جهان برای اندروید  Download NiazeJahan Appدانلود نیاز جهان برای اندروید

Download NiazeJahan App

اخبار و تخفیف های ما را در تلگرام مشاهده کنید

کلیه حقوق این سایت متعلق به نیاز جهان میباشد. NiazeJahan.Net

تماس با ما |Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | RSD | XML | Post | RDF

نیاز جهان نیاز جهان