خانه / خلاصه فیلم / سریال / خلاصه قسمت بیست و یکم (۲۱) مختارنامه
الهم صلی علی محمد و ال محمد

با سلام از اینکه نیاز جهان را انتخاب کردید متشکریم

نیاز جهان دارای مجوز اعتماد از مرکز توسعه تجارت الکترونیکی وزارت صنعت، معدن و تجارت.

این نماد نشانه اعتماد بین ما و شماست

نیاز جهان لحظات خوشی را برای شما آرزومند است

خلاصه قسمت بیست و یکم (۲۱) مختارنامه

خلاصه قسمت بیست و یکم (۲۱) مختارنامهReviewed by نیاز جهان on Mar 5Rating: 5.0خلاصه قسمت بیست و یکم (۲۱) مختارنامهمختار در لفقاست در حالیکه بسیار کلافه و مضطرب است، عُمره دلیل نگرانیش را جویا می شود امّا مختار حوصلۀ بحث ندارد و با عُمره ...

MokhtarName_NiazeJahan.Net

مختار در لفقاست در حالیکه بسیار کلافه و مضطرب است، عُمره دلیل نگرانیش را جویا می شود امّا مختار حوصلۀ بحث ندارد و با عُمره نیز دعوا می کند امّا بعد پشیمان می شود و به عُمره اعتراف می کند که می ترسد محمد بن حنفیه در دیدار با عبدالرحمان قیام مختار را تأیید نکند…


عبدالرحمن در مکّه به دیدار محمد بن حنفیه می آید برای کسب تکلیف، او راجع به قیام مختار و نیتّش گفتگو می کند همچنین راجع به نامه ای که با خط و مُهر محمد بن حنفیه در دست اوست، محمد از این کار مختار جا می خورد امّا به روی خود نمی آورد و از عبدالرحمان و یارانش می خواهد تا مختار را یاری کنند، عبدالرحمان از رضایت محمد خوشحال شده و از اینکه به مختار و سخنانش شک کرده بسیار پشیمان است، عبدالرحمان در باب دست خط و مُهر محمد حنفیه نیز فکر می کند او از ترس از آل زبیر مجبور شده تقیه کند و نزد آنها نگوید که نامه ای به مختار در تأیید قیامش نوشته است.

بن مطیع در منبر مسجد کوفه از مردم می خواهد که در دفع مروانیان بکوشند واینکه باید از تفرقه اجتناب کنند، او قصد دارد لشکری برای مقابله با ابن زیاد فراهم کند. سائب به سخنان او اعتراض     می کند و اینکه سیاست بن مطیع نیز مانند بن یزیدی ست که در قیام توابین به آنها خیانت کرد. او به طور کل آل زبیر رامتهم می کند. بن اَنس نیز حق مردم را از بن مطیع مطالبه می کند، بن مطیع سعی دارد با خونسردی با آنها برخورد کند در نتیجه هرچه آنان می گویند می پذیرد. او به دنبال راهی      می گردد. زائده را به دنبال مختارمی فرستد، زائده از طرف بن مطیع به مختار گله می کند که چرا به دیدار حاکم کوفه نمی آید، مختار حیلۀ بن مطیع را فهمیده، ابتدا می پذیرد امّا ناگهان شروع به لرزیدن می کند، زائده و همراهانش با تعجب به مختار می نگرند، مختار نشان می دهد که حالش بسیار ناخوش است و نمی تواند به دیدار بن مطیع برود. زائده نزد بن مطیع می آید و خبر مریض احوالی مختار را به او می دهد، بن مطیع متوجه حیلۀ مختار می شود.

مختار در خانه اش با یزید بن اَنس و عبیده خلوت کرده، مختار منتظر آمدن عبدالرحمان از مکّه است، بن اَنس به مختار پیشنهاد می دهد که ابراهیم اشتر را دعوت به بیعت کند زیرا اگر او و قبیلۀ نخعی آنها  را در قیام همراهی کنند، پیروزی آنها حتمی ست. مختار از بن انس می خواهد که این کار را انجام دهد. بن مطیع نیز فهمیده که تمام قبایل شیعه با مختار بیعت کرده اند به خبر قبیلۀ ابراهیم اشتر نخعی، فکرهایی به ذهنش خطور می کند.

ابراهیم تنها بر لب شط نشسته و در فکر فرو رفته ناگهان در رویایش حضرت عباس را می بیند عباس از او می خواهد بر خیزد و دستش را بگیرد، ابراهیم می خواهد دست عباس را بگیرد که در شط می افتد. عبدالله برادرش به اوکمک می کند، همسرش راحله در خانه نگران به ابراهیم می نگرد،ابراهیم

آشفته است، تب کرده و از کوفیان بیزار است، جوانان قبیله اش برای کسب تکلیف به دیدارش آمده اند امّا ابراهیم قصد جنگ ندارد و آنها را مرخص می کند. راحله او را دلداری می دهد، که زائده از طرف بن مطیع برای ابراهیم پیغام می آورد که به دیدارش رود تا با کمک هم قاتلین حسین را قصاص کنند. یزید بن اَنس به همراه برخی از بزرگان شیعه به دیدار ابراهیم آمده و ازاو می خواهند با مختار بیعت کند ابراهیم شرط می گذارد که خودش باید فرماندۀ  قیام باشد و بن انس توضیح می دهد که فرمانده مختار است و محمد حنفیه و امام سجاد نیز حامی او هستند، ابراهیم عنوان می کند که با سجاد و محمد مکاتبه دارد امّا آنها در بارۀ فرماندهی مختار سخنی نگفته اند.

در لفقا، عبدالرحمن و یارانش به دیدار مختار می آیند، او از مختار پوزش می طلبد که چرا به مختار شک کرده است، مختار می فهمد که حنفیه او را تأیید کرده و خیالش راحت می شود. یکی از فرستادگان بن مطیع به نام «اباقطن» که با ابراهیم دوستی دیرینه ای دارد به دیدارش آمده و قصد دارد بین ابراهیم و مختار تفرقه بیندازد. ابراهیم تصمیم می گیرد به دیدار بن مطیع برود که مختار و یارانش سر می رسند، مختار نامۀ محمد بن حنفیه را به او نشان می دهد، ابراهیم با خواندن نامه به صحت آن شک می کند، عبدالرحمان به او می گوید که او هم شک داشته و شخصاً به مکه رفته و کسب تکلیف کرده، ابراهیم خودش می خواهد نامه بنویسد امّا مختار می خواهد هرچه زودتر قیام را علنی کند و این کار را اتلاف وقت می داند، قصد رفتن دارد که ابراهیم در آخرین لحظه با او بیعت می کند. بن مطیع با شنیدن خبر اتحاد مختار و ابراهیم به شدت عصبانی می شود، حیله های اباقطن نیز برای تحریک ابراهیم علیه مختار کارساز نیست.
ابراهیم با لباس رزم در لفقا به مختار می پیوندد، مختار از عُمره می خواهد لفقا را ترک کند و به کوفه بیاید و با اسبش دُلدُل با ابراهیم از لفقا خارج می شوند.

مختار و ابراهیم هر دو به نهر علقمه می رسند، ابراهیم زانو می زند و از خاطراتش با حضرت عباس و چگونگی شهادت او در واقعۀ کربلا می گوید. گریه امانش نمیدهد مختار نیز می گرید، سپس هردو در نهر علقمه غسل کرده و بر قبر امام حسین طواف می کنند و بر می گردند. در راه مختار راجع به سیاستهایش با ابراهیم صحبت می کند و اینکه ابتدا باید کوفه را فتح کنند.

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

نیاز جهان دارای نماد اعتماد الکترونیک از وزارت صنعت و متصل به درگاه های پرداخت آنلاین بانکی میباشد

تماس با ما : 92 26 26 45 031

دانلود نیاز جهان برای اندروید  Download NiazeJahan Appدانلود نیاز جهان برای اندروید

Download NiazeJahan App

اخبار و تخفیف های ما را در تلگرام مشاهده کنید

کلیه حقوق این سایت متعلق به نیاز جهان میباشد. NiazeJahan.Net

تماس با ما |Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | RSD | XML | Post | RDF

نیاز جهان نیاز جهان