الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

با سلام از اینکه نیاز جهان را انتخاب نموده اید متشکریم

نیاز جهان دارای مجوز اعتماد دو ستاره از مرکز توسعه تجارت الکترونیکی وزارت صنعت، معدن و تجارت. متصل به درگاه های پرداخت آنلاین بانکی میباشد

این نماد نشانه اعتماد بین ما و شماست

اینماد چیست؟

نیاز جهان لحظات خوشی را برای شما آرزومند است

خلاصه قسمت دهم(۱۰) مختارنامه

MokhtarName_NiazeJahan.Net

مسلم بن عقیل را به نزد ابن زیاد آورده اند ، عمرسعد و شمر نیز در این جمع حضور دارند، ابن زیاد با قاطعیت دستور مرگ مسلم را اعلان می کند. مسلم از روی خویشاوندی که با عمرسعد دارد به او وصیت می کند که به حسین بگوید به کوفه نیاید، همچنین بدنش را بعد از مرگ دفن کرده و هفتصد درهم قرض او را بپردازد. عمرسعد مستأصل است…

سپس مسلم آب می خواهد. امّا توهین ابن زیاد سبب می شود مسلم با او مناظره کند، فاتح این بحث مسلم است، ابن زیاد خودخوری می کند، هنگامی که برای مسلم آب می آورند تا بنوشد، خونش در آب ریخته و نمی تواند آن را بخورد. ابن زیاد هم سعی می کند مسلم و اعتقاداتش را تحقیر کند، سپس دستور می دهد مسلم را از کنگره کاخ پرت کرده و سرش را از تنش جدا کنند.
مختار برای حمایت از مسلم با سپاهی عازم کوفه است که کیان خبر مرگ مسلم و شکست قیامش  را به مختار می دهد، مختار آنچه را شنیده باور نمی کند، تنها بر لب شط می نشیند و در سکوتی که پر از کینه و غم و خشم است فرو می رود.
شرطه ها در بازار کوفه می خواهند هانی را گردن بزنند امّا قبل از آن هانی اهالی کوفه را به بددینی و بی وفایی متهم کرده و افشاگری می کند، در آخر او را گردن می زنند. قوم هانی حتی جنازۀ او را جمع نمی کنند.
ابن زیاد هنوز خیالش از بابت کوفه و مختار پریشان است،  بن حریث اخبار سپاه مختار را به او    می دهد، عمر سعد نیز حضور دارد ، ابن زیاد در باب کشتن مختار با عمرسعد مشورت می کند، سپس بن حریث را با سپاهی برای جلوگیری از ورود مختار به کوفه می فرستد تا آنها را وادار به تسلیم کند.
مختار در فکر فرو رفته ، سپاهش نیز متوقف شده اند، بن کامل، ابوذاکر و اباالحدید سعی در آرامش و دلداری مختار دارند. آنها ناامید نشده و مصممند که با ابن زیاد بجنگند که ناگهان متوجه سپاه بن حریث می شوند.
دو لشکر در جلوی هم قرار می گیرند، مختار و بن حریث چشم در چشم هم دوخته اند، بن حریث شروع به سخن کرده و می گوید که قصد جنگ ندارد و قول امان به مختار می دهد. مختار نیز تمایلی به جنگیدن ندارد و می پذیرد، یارانش مخالفند امّا مختار با آنها سخن گفته و مجابشان می کند که نبردشان در این شرایط منطقی نیست، لذا از یارانش می خواهد که برگردند و منتظر فرصتی مناسب باشند. سپس خود را تسلیم بن حریث می کند.
مختار را به نزد ابن زیاد می آورند، عمرسعد با پیروزی و کینه به مختار می نگرد، ابن زیاد مختار را برانداز می کند، چشمان مختار پر از کینه است، ابن زیاد با خنجرش به چشم مختار می زند. خون درصورت مختار جاری می شود و سپس او را به سیاهچال می برند. سپس ابن زیاد با وعدۀ حکومت ری عمرسعد را برای مقابله با حسین (ع) می فرستد. مختار در سیاهچال میثم تمّار را می بیند.


خلاصه قسمت دهم(۱۰) مختارنامه توسط 17 کاربر تایید شده است امتیاز 4 / 5

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

بیست − نوزده =

bigtheme
x

شاید بپسندید

خلاصه قسمت بیست و هشتم(۲۸) مختارنامه

شمر و سنان و بن اشعث و بن ضبابی در کاروانسرایی مخروبه اند، سنان و ...

نیاز جهان دارای نماد اعتماد الکترونیک از وزارت صنعت و متصل به درگاه های پرداخت آنلاین بانکی میباشد

اینماد چیست؟

تماس با نیاز جهان : 92 26 26 45 031

Download NiazeJahan App

اخبار و تخفیف های ما را در تلگرام مشاهده کنید

کلیه حقوق این سایت متعلق به نیاز جهان میباشد. NiazeJahan.Net

تماس با ما |Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | RSD | XML | RDF