الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

با سلام از اینکه نیاز جهان را انتخاب نموده اید متشکریم

نیاز جهان دارای مجوز اعتماد دو ستاره از مرکز توسعه تجارت الکترونیکی وزارت صنعت، معدن و تجارت. متصل به درگاه های پرداخت آنلاین بانکی میباشد

این نماد نشانه اعتماد بین ما و شماست

اینماد چیست؟

نیاز جهان لحظات خوشی را برای شما آرزومند است

خلاصه قسمت بیستم (۲۰) مختارنامه

MokhtarName_NiazeJahan.Net
زائده پسر عموی مختار خبر شکست توابین در عین الورده را برای مختار می آورد. مختار از زائده می خواهد کمکش کند، او می خواهد نامه ای برای شوهر خواهر خود بنویسد و با شفاعت او از زندان زبیریان آزاد شود. تــوابین نیز شکست خورده باز می گردند و در مسیر کـوفه کیان به آنها می رسد…

و نامه ای را از جانب مختار به رفاعه می دهد. رفاعه نامه را خوانده و عصبانی می شود، او مختار را در شکست توابین مقصر می داند و اینکه اگر مختار را شخصاً به میدان می آمد سرنوشت توابین به اینجا نمی کشید. مختار در نامه اش از رفاعه و یارانش خواسته تا با او بیعت کنند. کیان در برابر رفاعه از مختار دفاع می کند و می گوید هنگامی که نامۀ سلیمان به مختار رسید، شبش زبیریان او را به زندان انداختند. رفاعه با شنیدن سخن کیان با بیعت مختار موافقت می کند.

از سوی دیگردر نامه ای عبدالله پسرعمر (شوهر خواهر مختار) از بن یزید خواهان آزادی مختار شده بن یزید در فکر فرو رفته، او نمی تواند روی پسر عمر را زمین بیندازد، ابراهیم نوۀ طلحه مخالف آزادی مختار است. بن یزید معتقد است با شکست توابین شیعیان ضعیف شده اند و کاری از دستشان بر نمی آید.

زائده به زندان می آید و خبر آزادی مختار را به او می دهد، بن یزید و ابراهیم در بیرون زندان منتظر او هستند، بن یزید مختار را تهدید می کند که علیه آل زبیر کاری نکند، مختار نیز قول می دهد که به زراعتش بپردازد، ابراهیم بدبینانه به مختار می نگرد، برای اطمینان از مختار می خواهد قسم بخورد و دستش را روی قرآن بگذارد که بیعت نمی شکند، مختار پس از مکثی دستش را روی قرآن می گذارد.

عمرسعد و شمر نگران به دیدار بن یزید می آیند که چرا حاضر شده مختار را آزاد کند، بن یزید با قسم به قرآن مختار قانع شده امّا عمرسعد او را متهم به ساده لوحی می کند، بن یزید عصبانی شده به آنها تأکید می کند که تعهدی در برابر آنها نداشته و بیرونشان می کند.

عمرسعد عصبانی به خانه اش می آید، جاریه فهمیده که با آزادی مختار دوباره عمرسعد دچار کابوس شده است از عمر خواهش می کنم تا کوفه را ترک کنند و به شام یا حجاز بروند ، عمرسعد نمی پذیرد و تصمیم می گیرد نامه ای به زبیریان نوشته تا بن یزید را به خاطر آزاد کردن مختار عزل کنند. پسر عمر نیز به دلیل حمایت از پدرش با چند نفر دعوا کرده و با سر و صورتی خونین به خانه می آید، عمرسعد به جای آرام کردن او بیشتر او را تشویق می کند.

mokhtar1

عبدالله زبیر از اینکه بن یزید مختار را آزاد کرده به شدت عصبانی ست، حکم امارت کوفه را به بن مطیع می دهد و به او سفارش می کند که در بارۀ مختار با سیاست عمل کرده و با لطایف الحیلی مختار را از سر راهشان بردارند. کاروان بن مطیع عازم کوفه شده و در راه با عبدالرحمان بن شریح برخورد می کند، بن مطیع می خواهد بداند هدف عبدالرحمان از رفتن به مکّه چیست، او پی برده که عبدالرحمان در مدینه به دیدار امام سجاد رفته و در مکّه نیز قصد دارد با محمد بن حنفیه (عموی اما سجاد) دیدار کند. راجع به مختار از عبدالرحمان می پرسد و می بیند که عبدالرحمان از آزاد شدن مختار بی خبر است. پس از وداع با عبدالرحمان، خانواده اش را برای امنیت بیشتر در بصره می گذارد و با مردان خود به کوفه می رود. بن مطیع پس از رسیدن به کاخ کوفه از بن یزید و ابراهیم می خواهد به مکّه باز گردند، بن یزید و ابراهیم از ترس خشم عبدالله زبیر بهانه ای می آورند.

بن مطیع در مسجد کوفه بر منبر رفته و سخنرانی می کند، او از خطر ابن زیاد و مروانیان برای مردم کوفه می گوید. کیان، بن کامل، سائب، عبیده و … در مسجد حضور دارند و به سخنان او گوش می دهند.


خلاصه قسمت بیستم (۲۰) مختارنامه توسط 23 کاربر تایید شده است امتیاز 4 / 5

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

17 − 7 =

bigtheme
x

شاید بپسندید

خلاصه قسمت بیست و هشتم(۲۸) مختارنامه

شمر و سنان و بن اشعث و بن ضبابی در کاروانسرایی مخروبه اند، سنان و ...

نیاز جهان دارای نماد اعتماد الکترونیک از وزارت صنعت و متصل به درگاه های پرداخت آنلاین بانکی میباشد

اینماد چیست؟

تماس با نیاز جهان : 92 26 26 45 031

Download NiazeJahan App

اخبار و تخفیف های ما را در تلگرام مشاهده کنید

کلیه حقوق این سایت متعلق به نیاز جهان میباشد. NiazeJahan.Net

تماس با ما |Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | RSD | XML | RDF